در استانبول، محلهای که کسی به آن سر نمیزند، حتی نامش را هم نمیداند، محلهای آرام و بیادعا... زیانکار. هرچند درهای فقر بارها به آن سر میزند، اما زندگی در اینجا با امید ادامه دارد. یکی از کسانی که محکمترین چنگ به این امید زده، امیر است. بزرگترین آرزویش این است که زندگی بهتری برای خانوادهاش، دوستانش که مثل برادرش میبیند و عزیزانش فراهم کند. فوتبالی که سالها دنبالش میدود، برای اولین بار به او شانسی برای رسیدن به این آرزو داده است. برای امیر و دوستانش، بازی فینال فقط یک مبارزه برای جام نیست، آخرین فرصتی است که میتواند زندگیشان را تغییر دهد.
























